شفیعی کدکنی
طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست
با چشمهای روشنِ براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر
فردوسی
در این خاک زرخیز ایران زمین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟
خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدانٰ؛ که این کشور آباد بود
همه ؛ جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بهما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم
اسماعیل خویی
می گریم، آری، می گریم بیزار
و زار--
حالی که سرنوشت شرف را
لاشخواران،
تقدیر عشق را
دیوان و
فردای آفتاب را
شبکوران
بر برگ آب و بر ورق آتش ،
و بر رواق باد
رقم می زنند.
می خندم، آری، می خندم ناچار-
حالی که روبهان از بی باکی،
کفتاران از پاکی،
و سنگ پشتان از چالاکی ،
دم می زنند.
جرجیس
روباهی خروسی را از دیهی بربود و شتابان به سوی لانۀ خود می رفت.
خروس در دهان روباه با حال تضرع گفت:"صد اشرفی می دهم که مرا خلاص کنی."
روباه قبول نکرد و بر سرعت خود افزود. خروس گفت:"حال که از خوردن من چشم نمی
پوشی ملتمسی دارم که متوقع هستم آن را برآورده کنی." روباه گفت:"ملتمس
تو چیست و چه آرزویی داری؟" خروس گرفتار که در زیر دندانهای تیز و برندۀ
روباه به دشواری نفس
می کشید جواب داد:"اکنون که آخرین دقایق
عمرم سپری می شود آرزو دارم اقلاً نام یکی از انبیای عظام را بر زبان بیاوری تا
مگر به حرمتش سختی جان کندن بر من آسان گردد."
البته مقصود خروس این بود که روباه به محض آنکه دهان گشاید تا کلمه ای بگوید او از دهانش بیرون افتد و بگریزد و خود را به شاخۀ درختی دور از دسترس روباه قرار دهد. روباه که خود سرخیل مکاران بود به قصد و نیت خروس پی برده گفت: جرجیس، جرجیس و با گفتن این کلمه نه تنها دهانش اصلاً باز نشد بلکه دندانهایش بیشتر فشرده شد و استخوانهای خروس به کلی خرد گردید. خروس نیمه جان در حال نزع گفت:"لعنت بر تو، که در میان پیغمبران جرجیس را انتخاب کردی."
ناصر خسرو
نشنیدهای که زیر چناری کدوبنی
بررست و بردوید برو به روز بیست؟
پرسید از آن چنار که « تو چندسالهای ؟»
گفتا«دویست باشد و اکنون زیادتیست»
خندید ازو کدوکه « من از تو به بیست روز
برتر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست؟»
او را چنار گفت که «امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوریست
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آن گه شود پدید که از ما دو مرد کیست؟»
خر ما از کره گی دم نداشت
مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده. مساعدت را (براي كمك كردن) دست در دُم خر زده قُوَت كرد (زور زد). دُم از جاي كنده آمد.
فغان از صاحب خر برخاست كه ” تاوان بده !”
مرد به قصد فرار به كوچه يي دويد، بن بست يافت.
خود را به خانه ايي درافكند.
زني آن جا كنار حوض خانه چيزي مي شست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هياهو و آواز در بترسيد، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه خدا (صاحبِ خانه) نيز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گريزان بر بام خانه دويد. راهي نيافت، از بام به كوچه ايي فروجست كه در آن
طبيبي خانه داشت.
جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايه ديوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد، چنان كه بيمار در حاي بمُرد. پدر مُرده نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست!
مَرد، هم چنان گريزان، در سر پيچ كوچه با يهودي رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افكند. پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد. او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست!
مردگريزان، به ستوه از اين همه، خود را به خانه قاضي افكند كه ”دخيلم!“. قاضي در
آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود. چون رازش فاش ديد، چاره رسوايي را در جانبداري
از او يافت و چون از حال و حكايت او آگاه شد، مدعيان را به درون خواند.
نخست از يهودي پرسيد.
گفت: اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است. قصاص طلب مي كنم.
قاضي گفت: دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه بيش نيست. بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند!
و چون يهودي سود خود را در انصراف از شكايت ديد، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد!
جوانِ پدر مرده را پيش خواند .
گفت : اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمده ام.
قاضي گفت : پدرت بيمار بوده است، و ارزش حيات
بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه اين است كه پدر او را زير همان
ديوار بنشانيم و تو بر او فرود آيي، چنان كه يك نيمه جانش را بستاني!
و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود، به تأديه سي دينار جريمه شكايت بي مورد
محكوم كرد!
چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود، گفت:
قصاص شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد. حالي مي توان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش!
مردك فغان برآورد و با قاضي جدال مي كرد، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد.
قاضي آواز داد : هي! بايست كه اكنون نوبت توست!
صاحب خر هم چنان كه مي دويد فرياد كرد:
مرا شكايتي نيست. محكم كاري را، به آوردن مرداني مي روم كه شهادت دهند خر مرا از كرگي دُم نبوده است.
ترکیب
صاحب انموذج، شبی دیروقت به مدرسه وارد شد. در حجرهای روشنایی مشاهده کرد. رفت داخل شد. طلبهی قوی الهیکل ، طویل اللحیهای دید، که به روی کتابی افتاده، غرق مطالعه است. به عجز و فروتنی گفت: غریبم، جایی ندارم. اجازه بدهید امشب در این حجره بیتوته نمایم. صاحب حجره برآشفت که ای مرد احمق، مرا از مطالعه بازداشتی و حواسم را مختل ساختی. بیا در آن گوشه بتمرگ و مرا آسوده بگذار.
صاحب انموذج در گوشهای نشست. مدتی ملتفت آن طلبه بود که چشم را از نقطهی معینی از کتاب برنمیدارد. با خود خیال کرد که آیا این چه کتاب است و در چه مطلب غامض این شخص تفکر مینماید. با کمال احتیاط گردن کشید، دید کتاب انموذج است و همان صفحهی اول است که این قدر باعث دقت طلبه شده است. گفت: جناب آخوند، این چه کتاب است و در چه مسئله از برای شما اشکال پیش آمده است. من هم از اهل علمم. بفرمایید شاید چیزی بدانم و به عرض برسانم.
آخوند با کمال تغیر گفت: کتاب انموذج است. مصنف میگوید الکلمت المفرد ( الکلمه المفرد ). در ترکیب آن معطلم. الف، الف استفهام، لام حرف جر، کاف، کاف تشبیه، لام، باز حرف جر، این میم و ت چه است؟
صاحب انموذج گفت: مردهشور ترکیبت ببرد. آن میم، میم مرگ و تاء ، تاء تابوت است. پاشو کپهی مرگ کن. الکلمه خودش یک لفظ است و ترکیب هم ندارد.
عطار نیشابوری
سائلی پرسید از آن شوریده حال گفت اگر نام مهین ذوالجلال
میشناسی، بازگوی ای مرد نیک گفت« نان » است این بنتوان گفت لیک
مرد گفتش:احمقی و بیقرار کی بود نام مهین «نان»؟ شرمدار
گفت در قحط نشابور ای عجب میگذشتم گرسنه چل روز و شب
نه شنودم هیچ جا بانگ نماز نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که «نان»نام مهینست نقطهی جمعیت و بنیاد دین است
مقدمه مترجم. ناشر. نویسنده
پروژه ی امپراتوری امریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
مقدمه مترجم :
نمی خواهم تکرار کنم که اگر مردمی نسبت به تاریخ و وقایعی که برآنان و پیشینیان شان رفته است آگاهی نداشته باشند ، نمی توانند به ماهیت تله هائی که برای ایشان می گذارند، پی ببرند. اما می خواهم تاکید کنم که راه ورود مردم ایران و سایر مردم خاورمیانه و بخش های وسیعی از آسیا و افریقا را به واقعیت ها بسته اند . روشنفکران منطقه که به وظایف تاریخی – اجتماعی خود برای ایجاد این آگاهی چندان نپرداخته اند ، غیر مستقیم و ، گاه خیلی هم مستقیم ، در ایجاد این راه بندان ، سهم خود را داشته اند .
تحقیقاتی از این دست که ترجمه اش را شروع کرده ام ، همان گونه که تحقیقات ضروروی معدودی محقق و جامعه شناس منطقه – از جمله ایران – ، می تواند در رفع این معضل تاریخی موثر باشد.
ادامه مطلب
شروع متن اصلی
پروژه ی امپراتوری امریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت دوم / شروع متن اصلی
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
وحدت جهانی اسلام
ادامه مطلب
قسمت سوم
پروژه ی امپراتوری امریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت سوم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
اخوان عبدالله فیلبی
ادامه مطلب
قسمت چهارم
پروژه ی امپراتوری امریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت چهارم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
برادران انگلیسی
ادامه مطلب
قسمت پنجم
پروژه ی امپراتوری امریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت پنجم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
اسلام ، فراخور جنگ سرد
ادامه مطلب
قسمت ششم
پروژه ی امپراتوری امریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت ششم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
اسلام : سدی در مقابل کمونیسم ؟
ادامه مطلب
قسمت هفتم
پروژه ی امپراتوری امریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت هفتم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
جنگ علیه ناصر و مصدق
ادامه مطلب
قسمت هشتم
پروژه ی امپراتوری امریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت هشتم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
CIAو پدر خواندگی خمینی
ادامه مطلب
قسمت نهم
پروژه ی امپراتوری امریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت نهم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
سلطان اسلام
ادامه مطلب
قسمت دهم
پروژه ی امپراتوری امریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت دهم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
بلوک اسلامی ملک فیصل
ادامه مطلب
قسمت یازدهم
پروژه ی امپراتوری امریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت یازدهم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
شاگرد جادوگر
ادامه مطلب
قسمت دوازدهم
پروژه ی امپراتوری آمریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت دوازدهم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
عامل قطب
ادامه مطلب
قسمت سیزدهم
پروژه ی امپراتوری آمریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت سیزدهم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
پدیدارشدن اسلام اقتصادی
ادامه مطلب
قسمت چهاردهم
پروژه ی امپراتوری آمریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت چهاردهم
دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
آیت الله و شاهزاده
ادامه مطلب
قسمت پانزدهم
پروژه ی امپراتوری آمریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت پانزدهم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
بیابانی شدن کویت
ادامه مطلب
قسمت شانزدهم
پروژه ی امپراتوری آمریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت شانزدهم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
اسلامیست های اسرائیلی
ادامه مطلب
قسمت هجدهم
پروژه ی امپراتوری آمریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت هجدهم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
حما و حماس
ادامه مطلب
قسمت نوزدهم
پروژه ی امپراتوری آمریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت نوزدهم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
آیت الله جهنم ـ خمینی
ادامه مطلب
قسمت بیست ویکم
پروژه ی امپراتوری آمریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت بیست ویکم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
ریچرد کوتام و « آمریکائی ها »
ادامه مطلب
قسمت بیست ودوم
پروژه ی امپراتوری آمریکا
بازی شیطان
چگونه ایالات متحده به فعال شدن اسلام بنیادگرا کمک کرد قسمت بیست ودوم
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
جهاد 1 - « قوس اسلام »
ادامه مطلب
قسمت بیست وسوم
پروژه ی امپراتوری آمریکا
بازی شیطان
رابرت دریفوس ( 2005)
ترجمه ی فریدون گیلانی
سی آی ا ، پیش از 1979 در افغانستان
ادامه مطلب
